صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب اقبال لاهوری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقبال لاهوری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیشدمش
شعلهء آشفته بود اندر بیابان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق
پارهء لعلی که دارم از بدخشان شما
می رسد روزی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما

۱۳۸۷ اسفند ۷, چهارشنبه

شب آفریدی شمع آفریدم

امروز یک فایل صوتی از یکی از دوستان به دستم رسید که حیفم امد که اینجا نذارم در این فایل خواننده دو شعر از عطار و مولانا را زمزمه میکنه بنابه نوشتهء فرستنده خواننده خانم گلشیفته فراهانی می باشد که در این صورت واقعا جای دست مریزاد دارد.
فایل صوتی را می توانید ازاینجا گوش و یا دانلود نمایید.


خدا

جهان را ز يک آب و گل آفريدم
تو ايران و تاتار و زنگ آفريدي

من از خاک ، پولاد ناب آفريدم
تو شمشير و تير و تفنگ آفريدي

تبر آفريدي ، نهال چمن را
قفس ساختي ، طاير نغمه زن را


انسان

تو شب آفريدي ، چراغ آفريدم
سفال آفريدي ، اياغ آفريدم

بيابان و کهسار و راغ آفريدي
خيابان و گلزار و باغ آفريدم

من آنم که از سنگ آيينه سازم
من آنم که از زهر نوشينه سازم

.....

اقبال لاهوری

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو

داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که در آییم به بستان من وتو

اختران فلک آیند به نظاره ی ما
رخ خود را بنماییم بدیشان من و تو

من وتو بی من و تو جمع شویم از سر شوق
خوش و فارغ زخرافات پریشان من وتو

طوطیان فلکی جمله شکرخوار شدند
در مقامی که بخندیم بدیشان من و تو

به یکی نقش برین خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
....
مولوی
...ادامه مطلب