صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب یغما گلرویی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یغما گلرویی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه

التماست نمی کنم...

التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را
در وادی آوازهای من خواهی شنید
تنها می نویسم : بیا
بیا و لحظه ای کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگر نگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
حالا هم
به چراغ همین کوچه ی کوتاهمان قسم
بارش قطره ای از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را
بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
ها ؟
چه می شود؟

۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

1=1+1

در پس پرده پلکهایم که پنهان می شوم،

اول ستاره ای از آنسوی سیاهی سبز می شود،

بعد دست ترانه ای آستین سکوتم را می کشد،

بعد نامی برایش انتخاب می کنم و بعد، رگبار بی امان... خاتون!

دلم می خواست شاعر ِ دیگری بودم!

نه شبیه شاملو ( که شهامت تکلم ترانه را به من آموخت!)

نه هم صورت سهراب (که پرش به پر پرسشی نمی گرفت!)

و نه حتا، همچشم فانوس ِ همیشه فکرهایم : فروغ فرخزاد!

دلم می خواست شاعر دیگری باشم!

می خواستم زندگی را زلال بنویسم!

می خواستم شعری شبیه آوازِ کارگران ساختمان بنویسم!


شعری شبیه چشمهای بی قرار آهو، در تنگنای گریز و گلوله...


می خواستم جور ِ دیگری برایت بنویسم!


می خواستم طوری بنویسم که برگردی!


باید قانون قدیمی قلبها را نادیده گرفت!


باید دهان هر کسی را که گفت: « دوری و دوستی» گِل گرفت!


باید به کودکان دبستان ستاره گفت:


جواب یک و یک همیشه دو نمی شود!


آه!


معنای یکی شدن نیمه سفر کرده!


آخر چرا پیدایم نمی کنی؟

...ادامه مطلب

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

گریه کن

گریه کن
گریه کن دلت سبک شه
اگه دل مونده تو سینه
سرت رو بذار رو شونه م
تنها پیشکشم همینه
بذار این شونه ی نمناک
تکیه گاه گریه باشه
بذار این خسته بیفته
تا شاید دوباره پاشه
گریه کن دلت سبک شه ‚ من فدای گریه هاتم
تو رو تنها نمی ذارم ‚‌ تا همیشه پا به پاتم
زیر بارون نگاهت
غسل تعمید ترانه س
میری اما بر می گردی
این سفر چه عاشقانه س
برو! من اینجا می مونم
چش براهتم همیشه
می دونم که بر می گردی
قصه مون تموم نمیشه
گریه کن دلت سبک شه ‚ من فدای گریه هاتم
تو رو تنها نمی ذارم ‚‌ تا همیشه پا به پاتم

۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

بیا بازی رو ببازیم

با توام بی بی برفی ! تو سماع هر ترانه
تو یه مرهم عزیزی واسه زخم تازیانه
با توام بی بی برفی ! توی بیداری و رؤیا
هم ته جاده ی دیروز ، هم نوک قله ی فردا
با توام بی بی برفی ! من کنارتم همیشه !
مثه ساحل پیش دریا ، واسه ساقه مثه ریشه !
بی بی برفی من ! آب نشو
با طلسم سایه ها خواب نشو !
من یه عکسم توی قاب گریه ها
تو دیگه زندونی قاب نشو !
تازه شو ! بی بی برفی ! چتر آفتابیت رو وا کن !
خاطره های قشنگ رو از تو قصه مون سوا کن !
تازه شو ! بی بی برفی ! ای غزلواژه ی عاشق!
یه سرود تازه سر کن از سکوت این دقایق
بیا با بغض قدیمی ، واژه های نو بسازیم
وقتی این سکوت برنده س ، بیا بازی رو ببازیم
بی بی برفی من ! آب نشو !
با طلسم سایه ها خواب نشو !
من یه عکسم توی قاب گریه ها
تو دیگه زندونی قاب نشو

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

تو پرنده بودی من سرو


زیـر بـارون راه نـرفـتـی
تابفهمی من چی میگم
تو نــدیـدی اون نـگاه رو
تا بـفهـمـی از کی میگم.

چشمای اون زیر بارون
سـر پـنـاه امـن مـن بـود
سـایـه بـون دنـج پـلـکـاش
جـای خـوب گـم شـدن بود

تنها شب مونـده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پـرنـده بودی مـن سـرو
ریشـه هام توی زمین بود

اگـه اون رو دیـده بــــــودی
با من این شعر رو می خوندی
رو بـه شــب دادمــی کشـیــدی
نـــــــــــــــازنین ! چرا نموندی ؟

حـــالا زیــر چـتـــر بـارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیــــــــــر رگبــــار گـلایـه
دارم از تــو می نـویـســم

تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
...ادامه مطلب

۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه

سُجده‌ بَر سراب‌


از فتح‌ِ دوزخ‌ آمدم‌ ، با گِردبادی‌ زین‌ شُده‌ !


با یک‌ بغل‌ رازِ مَگو ، از گُربه‌یی‌ نفرین‌ شُده‌ !


خسته‌ از انکارِ چراغ‌ ، از سُجده‌ کردن‌ بر سَراب‌ !


تاریک‌ِ تاریکم‌ ! تو بَر این‌ شام‌ِ بی‌روزن‌ بتاب‌ !


بی‌گانه‌اَم‌ با آینه‌ ! بی‌گانه‌اَم‌ با خاک‌ِ خود !


با من‌ بگو آغوش‌ِ تو ، وقف‌ِ کدامین‌ دشنه‌ شُد ؟

اِی‌ از ترانه‌ سَرزَده‌ ،


در این‌ سکوت‌ِ بی‌بَلَد !


آغوش‌ بگشا رو به‌ من‌ ،


تا سرزمین‌ معنا شَوَد !


از فتح‌ِ دوزخ‌ آمدم‌ ، از خاک‌ِ خاکستر شُده‌ !


از خانه‌یی‌ بی‌خاطره‌ ، با یاوه‌یی‌ باور شُده‌ !


اُفتاده‌ام‌ از روشنی‌ ، در این‌ شب‌ْآلوده‌ دیار !


بارانی‌ از فانوس‌ را ، بَر قلب‌ِ تاریکم‌ ببار !


من‌ بی‌وطن‌تَر از نسیم‌ ، بی‌خانه‌مان‌ُ دربه‌در !


تَن‌ را از این‌ بن‌ْبست‌ِ کور ، تا کشف‌ِ آزادی‌ بِبَر !


اِی‌ از ترانه‌ سَرزَده‌ ، در این‌ سکوت‌ِ بی‌بَلَد !


آغوش‌ بگشا رو به‌ من‌ ، تا سرزمین‌ معنا شَوَد !

...ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

خطّای موازی


من ُ تو مثلِ دو تا خط می مونیم،


که تو یه دفتر ِ مشق اسیر شُدیم!


نرسیدیم به هم ُ آخرشم،


تو همون دفتر ِ کهنه پیر شدیم!


بی هم ُ کنار هم روزا گذشت،


دستای من نرسید به دست ِ تو!


می دونیم که ما به هم نمی رسیم،


مگه با شکست ِ من، شکستِ‌ تو!


من نمی رسم به تو آخرِ بازی همینه!


آخرِ عشق ِ دو تا خط ِ موازی همینه!


اگر من بشکنم ُ تو بی خیال،


بگذری ازمن تنهام بذاری،


اگه با تموم ِ این خاطره ها،


تو همین دفتر ِ مشق جام بذاری،


بعد از اون دیگه نه من مال ِ منه،


نه تو تکیه گاه ِ این شکسته یی!


بیا عاشق بمونیم کنار ِ هم،


نگو از این نرسیدن خسته یی!


تو نمی رسی به من آخرِ بازی همینه!


آخرِ عشق ِ دو تا خط ِ‌موازی همینه!


...ادامه مطلب

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

گریه نکن !


گریه نکن ! عزیز من ! حالا که گریه زوریه

حالا که تنها چاره مون دل دل و صبوریه


تکیه بده به این صدا ، غصه نخور که فاصله

بین نگاه من و تو هزار تا سال نوریه


گریه نکن ! اینه ساز ! خسته نشو از این حضور
از این حضور بی صدا ، از این حضور سوت و کور

خسته نشو ! خسته نشو ! نبض ستاره رو بگیر

عطر ترانه می گذره ، از تو حصار بی عبور


بیا دروازه ی نور رو روی سایه ها ببندیم

وقتی ممنوعه تبسم ، با لب بسته بخندیم


گریه نکن ! عزیز من ! گریه فقط یه مرهمه

کنار این بغض بزرگ ، اشکای ما خیلی کمه


گریه نکن ! چراغ عشق توی ترانه روشنه

جرقه های سایه کش تو این صدا دم به دمه


همتپش همیشگی ! لرزش دستام رو بگیر

برق نگات خط می کشه رو این سیاهی حقیر


توی ضیافت صدا تا ته شعر من برقص

اطلس آواز رو بکش رو سر واژه های پیر


بیا دروازه ی نور رو روی سیاه ها ببندیم

وقتی ممنوعه تبسم ، با لب بسته بخندیم
...ادامه مطلب