۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه
التماست نمی کنم...
۱۳۹۰ فروردین ۹, سهشنبه
1=1+1
...ادامه مطلب
۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه
گریه کن
گریه کن دلت سبک شه
اگه دل مونده تو سینه
سرت رو بذار رو شونه م
تنها پیشکشم همینه
بذار این شونه ی نمناک
تکیه گاه گریه باشه
بذار این خسته بیفته
تا شاید دوباره پاشه
گریه کن دلت سبک شه ‚ من فدای گریه هاتم
تو رو تنها نمی ذارم ‚ تا همیشه پا به پاتم
زیر بارون نگاهت
غسل تعمید ترانه س
میری اما بر می گردی
این سفر چه عاشقانه س
برو! من اینجا می مونم
چش براهتم همیشه
می دونم که بر می گردی
قصه مون تموم نمیشه
گریه کن دلت سبک شه ‚ من فدای گریه هاتم
تو رو تنها نمی ذارم ‚ تا همیشه پا به پاتم
۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه
بیا بازی رو ببازیم
تو یه مرهم عزیزی واسه زخم تازیانه
با توام بی بی برفی ! توی بیداری و رؤیا
هم ته جاده ی دیروز ، هم نوک قله ی فردا
با توام بی بی برفی ! من کنارتم همیشه !
مثه ساحل پیش دریا ، واسه ساقه مثه ریشه !
بی بی برفی من ! آب نشو
با طلسم سایه ها خواب نشو !
من یه عکسم توی قاب گریه ها
تو دیگه زندونی قاب نشو !
تازه شو ! بی بی برفی ! چتر آفتابیت رو وا کن !
خاطره های قشنگ رو از تو قصه مون سوا کن !
تازه شو ! بی بی برفی ! ای غزلواژه ی عاشق!
یه سرود تازه سر کن از سکوت این دقایق
بیا با بغض قدیمی ، واژه های نو بسازیم
وقتی این سکوت برنده س ، بیا بازی رو ببازیم
بی بی برفی من ! آب نشو !
با طلسم سایه ها خواب نشو !
من یه عکسم توی قاب گریه ها
تو دیگه زندونی قاب نشو
۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه
تو پرنده بودی من سرو
تابفهمی من چی میگم
تو نــدیـدی اون نـگاه رو
تا بـفهـمـی از کی میگم.
چشمای اون زیر بارون
سـر پـنـاه امـن مـن بـود
سـایـه بـون دنـج پـلـکـاش
جـای خـوب گـم شـدن بود
تنها شب مونـده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پـرنـده بودی مـن سـرو
ریشـه هام توی زمین بود
اگـه اون رو دیـده بــــــودی
با من این شعر رو می خوندی
رو بـه شــب دادمــی کشـیــدی
نـــــــــــــــازنین ! چرا نموندی ؟
حـــالا زیــر چـتـــر بـارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیــــــــــر رگبــــار گـلایـه
دارم از تــو می نـویـســم
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه
سُجده بَر سراب
از فتحِ دوزخ آمدم ، با گِردبادی زین شُده !
با یک بغل رازِ مَگو ، از گُربهیی نفرین شُده !
خسته از انکارِ چراغ ، از سُجده کردن بر سَراب !
تاریکِ تاریکم ! تو بَر این شامِ بیروزن بتاب !
بیگانهاَم با آینه ! بیگانهاَم با خاکِ خود !
با من بگو آغوشِ تو ، وقفِ کدامین دشنه شُد ؟
اِی از ترانه سَرزَده ،
در این سکوتِ بیبَلَد !
آغوش بگشا رو به من ،
تا سرزمین معنا شَوَد !
از فتحِ دوزخ آمدم ، از خاکِ خاکستر شُده !
از خانهیی بیخاطره ، با یاوهیی باور شُده !
اُفتادهام از روشنی ، در این شبْآلوده دیار !
بارانی از فانوس را ، بَر قلبِ تاریکم ببار !
من بیوطنتَر از نسیم ، بیخانهمانُ دربهدر !
تَن را از این بنْبستِ کور ، تا کشفِ آزادی بِبَر !
اِی از ترانه سَرزَده ، در این سکوتِ بیبَلَد !
آغوش بگشا رو به من ، تا سرزمین معنا شَوَد !
...ادامه مطلب
۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه
خطّای موازی
من ُ تو مثلِ دو تا خط می مونیم،
که تو یه دفتر ِ مشق اسیر شُدیم!
نرسیدیم به هم ُ آخرشم،
تو همون دفتر ِ کهنه پیر شدیم!
بی هم ُ کنار هم روزا گذشت،
دستای من نرسید به دست ِ تو!
می دونیم که ما به هم نمی رسیم،
مگه با شکست ِ من، شکستِ تو!
من نمی رسم به تو آخرِ بازی همینه!
آخرِ عشق ِ دو تا خط ِ موازی همینه!
اگر من بشکنم ُ تو بی خیال،
بگذری ازمن تنهام بذاری،
اگه با تموم ِ این خاطره ها،
تو همین دفتر ِ مشق جام بذاری،
بعد از اون دیگه نه من مال ِ منه،
نه تو تکیه گاه ِ این شکسته یی!
بیا عاشق بمونیم کنار ِ هم،
نگو از این نرسیدن خسته یی!
تو نمی رسی به من آخرِ بازی همینه!
آخرِ عشق ِ دو تا خط ِموازی همینه!
...ادامه مطلب
۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه
گریه نکن !
گریه نکن ! اینه ساز ! خسته نشو از این حضور
از این حضور بی صدا ، از این حضور سوت و کور
بیا دروازه ی نور رو روی سایه ها ببندیم
گریه نکن ! عزیز من ! گریه فقط یه مرهمه
همتپش همیشگی ! لرزش دستام رو بگیر
بیا دروازه ی نور رو روی سیاه ها ببندیم
وقتی ممنوعه تبسم ، با لب بسته بخندیم ...ادامه مطلب



