صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب ملک الشعرای بهار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ملک الشعرای بهار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

یاران همه رفتند

دعوى چه كنى داعیه داران همه رفتند
شو بارِ سفر بند كه یاران همه رفتند

آن گردِ شتابنده كه در دامنِ صحراست
گوید چه نشینى كه سواران همه رفتند

داغ است دلِ لاله و نیلى است بَرِ سرو
كز باغِ جهان، لاله عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
كز كاخِ هُنر، نادره كاران همه رفتند

افسوس كه افسانه سرایان همه خُفتند
اندوه كه اندوه گُساران همه رفتند

فریاد كه گنجینه طرازانِ معانى
گنجینه نهادند به ماران همه رفتند

یك مُرغِ گرفتار درین گُلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار بهار از مژه در فرقت احباب
كز پیشِ تو چون ابرِ بهاران همه رفتند
...ادامه مطلب

۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم كرد

آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم كرد
خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهيم كرد

اول از عشق جهانسوزت مدد خواهيم خواست
پس جهاني را ز شوقت پر شرر خواهيم كرد

جان اگر بايد، به كويت نقد جان خواهيم يافت
سر اگر بايد، به راهت ترك سر خواهيم كرد

هركسي كام دلي آورده در كويت به دست
ما هم آخر در غمت خاكي به سر خواهيم كرد

تا كه ننشيند به دامانت غبار از خاك ما
روي گيتي را ز آب ديده تر خواهيم كرد

يا ز آه نيمشب، يا از دعا، يا از نگاه
هرچه باشد در دل سختت اثر خواهيم كرد

لابه‌ها خواهيم كردن تا به ما رحم آوري
ور به بي‌رحمي زدي، فكر دگر خواهيم كرد

چون بهار از جان شيرين دست برخواهيم داشت
پس سر كوي تو را پرشور و شر خواهيم كرد

۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

جغد جنگ (ملک الشعرای بهار)

باز در چند روز اخیر جنگ وکشتاری جدید در حال وقوع است به امید روزی که دیگر شاهد چنین صحنه هایی نباشیم.

جنگ از دیدگاه عکاسان (برخی از عکس ها تکان دهنده است)
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کز او بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
همی دهد ندای خوف و می‌رسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور گرد پاره‌ی شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بروزد
به حلقها گره شود هوای او
به رزمگه خدای جنگ بگذرد
چو چشم شیر لعلگون قبای او
به هر زمین که بگذرد، بگسترد
نهیب مرگ و درد ویل و وای او
جهانخواران گنجبر به جنگ بر
مسلط‌اند و رنج و ابتلای او
ز غول جنگ و جنگبارگی بتر
سرشت جنگباره و بقای او
به خاک مشرق از چه رو زنند ره
جهانخواران غرب و اولیای او؟
به نان ارزنت بساز و کن حذر
ز گندم و جو و مس و طلای او
به سان که که سوی کهربا رود
رود زر تو سوی کیمیای او
نه دوستیش خواهم و نه دشمنی
نه ترسم از غرور و کبریای او
همه فریب و حیلت است و رهزنی
مخور فریب جاه و اعتلای او
غنای اوست اشک چشم رنجبر
مبین به چشم ساده در غنای او


...ادامه مطلب

۱۳۸۴ اسفند ۱۷, چهارشنبه

کار ایران با خداست

ملک الشعرای بهار این شعر رو مدتها پیش و در زمان حکومت پادشاهی سروده ولی متاسفانه انگاری بعد از گذشت چندین دهه هنوز هم گویای اوضاع سیاسی ایران می باشد.

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست
کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست
مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست
کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس
ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست
کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه
خون جمعی بی‌گناه
ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟
کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان
حضرت ستار خان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست
کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ
فر دادار بزرگ
آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست
کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید
نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست
کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب
جز خراسان خراب
هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست
کار ایران با خداست

...ادامه مطلب