صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

راز دل ( افسانه شیرین)

تصنیف این شعر با صدای علیرضا قربانی را میتوایند از اینجا و با صدای هایده را از اینجا گوش و یا دانلود نمایید.
آهنگساز :  استاد همايون خرم 
ترانه سرا : استاد بهادر يگانه 

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من
این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر 
سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی 
سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم 
وقت دیدن او ، راه دیده مگیر
دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی ، پناهی ندارد ، خدا داند
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان ، دل نا امیدم گواهی ندارد ، خدا داند
ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو ، سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بود به سوی آستانه ی تو
تا آید شب ، در میان تیرگی ها ، گشاید تن ، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو
ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی
سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم
وقت دیدن او ، راه دیده مگیر


۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

دايه دايه وقت جنگه

بمناسبت در گذشت رضا سقایی خواننده موسيقي لري و قطعات ماندگاري چون "دايه دايه وقت جنگه"
آهنگ دایه دایه را می توانید از اینجا گوش ویا دانلود نمایید.

متن اصلی آهنگ دايه دايه و ترجمه فارسی


د قلا کرده و در شمشير و دسش
از قلعه بيرون آمده و شمشير بدستش
چی طلا برق ميزنه لقوم اسوش
چون طلا برق ميزنه لگام اسبش
دايه دايه وقت جنگه
مادر مادرم وقت جنگه

قطار که بالا سرم پرش د شنگه
قطار(جا گلوله) بالای سرم پر از فشنگه
زين برگم بونيت و او ماديونم
زين و برگم را به اون ماديونم ببنديد
خورم بورتو سی هاليونم
خبرم را برای دايی هايم ببريد
دايه دايه وقت جنگه
ای مادر ای مادر وقت جنگه
وقت دوسی وا تفنگه
وقت دوستی با تفنگه
نال نال برنويا چنی قشنگه
ناله تفنگ های برنو چقدر قشنگه
سنگران برمنت لشم در آريت
سنگرها را خراب و جنازه ام را در بياريد
بورتم سی دالکم بونگمه وراريت
ببريد برای مادرم تا فريادم را بر آريد
نازی تو سی بکو جومه ورته
نازی تو سياه کن جامه تنت را
دور کردن دو قورسو شير نرته
در گورستان به خاک کردند شير نرت را
دايه دايه وقت جنگه
مادر مادر وقت جنگه
قطار که بالای سرم پرش د شنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگه
قلايا نه بگرديت چينه و چينه
قلعه ها را ديوار به ديوار بگرديد
لشکمه ور داريت کافر نيينه
جنازه ام را برداريد تا کافری آن را نبيند
کاغذی ره بکنيد و او دخترونم
نامه ای بفرستيد برای دخترانم
بعدخوم شی نکنن و او دشمنونم
تا بعداز من شوهر نکنند به دشمنانم
برارونم خيلين هزار هزارن
برادرانم خيلی اند هزار هزار
سی تقاص خينه مه سر ور ميارن
برای تقاص خونم برخواهند خاست
متن ترانه و ترجمه از سایت لرستان گرفته شده است.
...ادامه مطلب

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

خون بهاء

تصنیف این شعر را می توانید از اینجا دانلود ویا گوش نمایید

قسم به بوسه آخر، قسم به تير خلاص
قسم به خون شقايق، نشسته بر تن داس

قسم به آتش پنهان به زير خاكستر
قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق
قسم به شعله كبريت و قسم به خواب حريق

قسم به بال پرتو، به عطر فروردين
قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين

كه خون‌بهاي تو خون سياه جلاد است
سكوت دامنه در انتظار فرياد است

كه خون‌بهاي تو اتمام اين زمستان است
طنين نام تو در ذهن هر خيابان است

به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم
که بوی سبزترین فصل سال می‌آید


۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

یادگار خون سرو

آواز این شعر را با صدای محسن نامجو از اینجا بشنوید یا دانلود کنید


دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقایق گشت ازین خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است


۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه

آواز این شعر را میتوانید با صدای گلنراقی از اینجا  خاطره پروانه از اینجا وبا صدای مختاباد از اینجا دانلود و یا گوش کنید.

تا کي به تمناي وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد که سرآيد غم هجران تو يا نه
اي تيره غمت را دل عشاق نشانه
جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه



رفتم به در صومعه عابد و زاهد

ديدم همه را پيش رخت راکع و ساجد
در ميکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد
يعني که تو را مي‌طلبم خانه به خانه


روزي که برفتند حريفان پي هر کار
زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب کردم و او جلوه‌گه يار
حاجي به ره کعبه و من طالب ديدار

او خانه همي جويد و من صاحب خانه


هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو
در ميکده و دير که جانانه تويي تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو
مقصود تويي، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد
يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد
ديوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانين خرد راه تو پويد
ديوانه برون از همه آئين تو جويد
تا غنچهء بشکفتهء اين باغ که بويد
هر کس به بهاني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قُمري به ترانه

بيچاره بهايي که دلش زار غم توست
هر چند که عاصي است ز خيل خدم توست
اميد وي از عاطفت دم به دم توست
تقصير "خيالي" به اميد کرم توست
يعني که گنه را به از اين نيست بهانه


...ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

ای ایران

درود به هنرمندان سرزمینمان



A video Clip Directed by Saman Moghaddam prepared for Khane Cinema Ceremony 2008 but never played.
Singers: Parviz Parastooei, Shaghayegh Farahani, Roya Nonahali, Jamshid Mashyekhi, Darioush Arjmand, Hamid Jebeli, Baran Kosari, Alireza Khamse, Reza Kianian and ....





۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

هنر نزدِ ایرانیان است و بس



کامکارها معروف ترین گروهِ موسیقی ایرانی کردی هستند.گروهِ آنها تشکیل شده ازهفت برادر و یک خواهر و یک دختر.
پدر آنها مرحوم حسن کامکار خود که شیفته موسیقی بود ولی نتوانست پیشرفتِ زیادی کند در رابطه با فرزندانِ خویش سختگیریِ فراوان در ضمینۀ یادگیریِ موسیقی می کرد.
به گفتۀ سومین فرزند خانواده پاشنگ کامکار: پدرِ ما موزیسینِ لایقی بودو خیلی سختگیر بود و با ما تا دیر وقت کار میکرد. البته ما نیز می خواستیم که موزیسین شویم.
هوشنگ, برادرِ بزرگتر که سرپرستیِ گروه را به عهده دارد, در ایران و ایتالیا و آمریکا موسیقی تحصیل کرده ودر سالهای گذشته تعدادِ فراوانی آهنگِ فارسی و کردی توسطِ ایشان ساخته شده است.
البته به جرات می توان گفت که نه تنها هوشنگ بلکه هر کدام از برادر خواهرها به تنهایی در ضمینۀ موسیقی استاد هستند. با آرزویِ موفقیتِ روزافزون برای این عزیزان.





متن اقتباس شده از Hessische Rundfunk فرهاد پایار

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

عشق تو نمی میره


کلیپ بسیار زیبایی از خانمِ گلشیفته فراهانی
*****
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من, دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
می خواهد عشقت... در دل بمیرد
می خواهم تا دیگر
در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
هر عشقی می میرد
خاموشی می گیرد
عشقِ تو... نمی میرد
باور کن.. بعد از تو
دیگری در قلبم, جایت را نمی گیرد

*****

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

با تشکر از دوست عزیزی که این ترانه را برای ما فرستادند
هرچه به این ترانه گوش میکنم بیشتر دوست دارم که دوباره گوش کنم.نمی دانم علتش هوای ابری این منطقه هست یا اینکه مدتهاست که گریه نکردم و دوست دارم خجالت نکشم و دلی سیر گریه کنم
این ترانه را میتوانید از اینجا گوش و یا دانلود کنید
خواننده : استاد شجریان /آهنگ ساز : کیهان کلهر
آلبوم : شب سکوت کویر/آهنگ بر اساس موسیقی مقامی خراسان

ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهو دادن به شبهاي تار
اي بارون
اي بارون، اي بارون
ماهو دادن به شبهاي تار اي بارون
بر کوه و دشت و هامون ببار اي بارون
ببار اي ابر بهار
ببار اي بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهاي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار
اي بارون
دلم خون شد خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به کام عاشقاي بي مزار
اي بارون


۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

وطن


وطن، وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می‌شناسی ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه‌چشم کدخدا
ز پشت دود کشت‌های سوخته
درون کومۀ سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده ام
چه غمگنانه سال‌ها
که بال‌ها
زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی
به جنب‌وجوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره‌ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام

بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل‌فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده، هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ‌های آسیا
چو دانه‌های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن
سرود شب‌شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام

...ادامه مطلب

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

آخر من از گیسوی تو <<<>>> خود را بیاویزم به دار

تصنیف زیبای این شعر را با صدای سعيد جعفرزاده (هماي گیلانی) به همراه گروه مستان را از اینجا دانلود یا گوش نمایید.

شعر, آهنگ و صدا از همای گیلانی می باشد.

شیرین لبی شیرین تبــــــــــار
مست و می آلود و خمـــــــــار
مه پاره ای بی بندو بــــــــــار
با عشوه های بی شمـــــــــــار
هم کرده یاران را ملـــــــــــول
هم برده از دلها قـــــــــــــــرار
مجموع مه رویان کنــــــــــــار
تو یار بی همتا کنــــــــــــــــار

زلفت چو افشان میکنی ما را پریشان میکنی
آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار


یاران هــــوار مردم هـــــــوار
از دست این بی بند و بــــــــار
از دست این دیوانه یــــــــــــار
از کف بدادم اعتبـــــــــــــــــــار
می میزنم جام پیاپی میزنم
هی میزنم هی میزنم بی اختیار
کندوی کامت را بیــــــــــــــــار
بر کام بیمارم گـــــــــــــــــــــذار
تا جان فزاید کـــــــــــــــــــــام تو
بر جان این دلخسته بشکسته تار

۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه

درین شب‌ها

این شعر را محمدرضا شفیعی کدکنی، برای ِ مهدی اخوان ثالث سروده است

تصنیف این شعر باصدای شهرام ناظری را از اینجا دانلود و یا گوش کنید.


درین شب‌ها

که گل از برگ و

برگ از باد و

باد از ابر می‌ترسد

درین شب‌ها

که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.



تویی تنها که می‌خوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را

تویی تنها که می‌فهمی

زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را.



بر آن شاخ بلند ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خواب اند

بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها،

گل‌های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

ز آواز تو دریابند.



تو غمگین‌تر سرود حسرت و چاووش این ایام،

تو بارانی‌ترین ابری که می‌گرید

به باغ مزدک و زرتشت،

تو عصیانی‌ترین خشمی که می‌جوشد

ز جام و ساغر خیام.

...ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

نفس

ترانه این شعر با صدای حبیب را از اینجا گوش کنید



نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن
در این حصار جادویی، روزگار بشکن

چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن

توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن

شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن

زبرون کسی نیاید چو به یاری تو، اینجا
تو ز خویشتن برون آ، سپه تتار بشکن

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن

بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن

۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه

بگذار و بگذر

تصنیف این شعر با صدای فرشاد جمالی را از اینجا بشنوید


مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر

چو شمعی سوختم از اتش عشق
مرا اتش به جان بگذار و بگذر

دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر

مرا با یک جهان اندوه جان سوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر

دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر

در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر

مرا با سوز جان بگذار و بگذر
تو ای نامهربان بگذار و بگذر

...ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۷, شنبه

حالا چرا

تصنیف این شعر را با صدای دلنشین بنان از اینجا بشنوید ویا دانلود کنید


آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاد ه ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا

شور فرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت می روی تنها چرا


...ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه

بی‌همزبان



تصنیف بسیار زیبای این شعررا با صدای شجریان به همراه ارکستر سیمفونی از اینجا و به همراه نی و سه تار ازاینجا دانلود ویا گوش کنید.


هر دمی چون نی، از دل نالان شکوه‌ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهی‌ست از دل خونین
لحظه‌های عمر بی‌سامان می‌رود سنگین
اشک خون‌آلوده‌ام دامان می‌کند رنگین

به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان

بهار مردمی‌ها دی شد زمان مهربانی طی شد
آه از این دم‌سردی‌ها، خدایا

نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی که ناله‌ای خرد با آهی
داد از این بی‌دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان

وای از این بی‌همرازی، خدایا
وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراری از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد، یارا

دل نهم ز بی‌شکیبی
با فسون خودفریبی

چه فسون نافرجامی
به امید بی‌انجامی
وای از این افسون‌سازی، خدایا

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

نــاز لیلـــی

این شعر طبیب اصفهانی دستمایه ترانه های بسیاری شده است که بیشر آنان بنام" نوائی" مشهورند.
تصنیف این شعر با صدای سیاوش(محمدرضا شجریان) که بیش از چهل سال پیش بنام"ناز لیلی" اجرا شده است را از اینجا دانلود و یا گوش کنید.
دیگر خواننده ها که این ترانه را خوانده اند عبارتند از:عبدالوهاب شهيدی - شکيلا - محمد اصفهانی - بیژن بیژنی - جهان - امیر آرام - شادمهر عقیلی و...



غمش در نهــــانخــانه دل نشینــــد

بنــازی که لیلـــی به محفل نشینــد

بدنبال محمـــل چنان زار گــــر یــم

که از گــریه ام ناقــه در گل نشیند

خلد گر بپا خاری آسان بـــر آ رم

چه سازم بخاری که در دل نشینــد

پی ناقه اش رفتــم اهستــه تـرسم

غبــاری بدامان محمــــل نشینــــد

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

زبامی که برخاست به مشکل نشیند

عجب نیست که خندد اگر گل بسروی

که درین چمن پای در گـــل نشینـــد

بنازم به بزم محبت کـــه آنجــــــــا

گــدائی با شاهـــی مقابل نشینــــد

طبیب از طلب در دو گیتی میـاســا

کسی چــون میان دو منزل نشینــد



...ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

حاصل عمر

ترانه این شعر را با صدای همایون شجریان از اینجا بشنوید

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام
تا به کنار من بودی، بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام
چون به بهار سرکنم ناله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

پیری و معرکه گیری

ترانه این شعر را با صدای شجریان ازاینجا گوش کنید
قابل ذکر است شعر و ترانه با لهجه خراسانی می باشد.

یره گه کار مو و تو دره بالا می گیره
ذره ذره دره عشقت تو دلم جا می گیره

روز اول به خودم گفتم ایم مثل بقی
حالا کم کم می بینم کار دره بالا میگیره

چن شبه واز مو دوزم چشمامه تا صبحه به چخت
یا بیک سم بی خودی مات ممنه را می گیره

چن شبه واز مث چل سال پیش از ای مرغ دلم
تو زمستون بهنه سبزه و صحرا می گیره
تا سحر جل مزنم خواب به سراغم نمیه

هی دلم مثل بچه بهنه ی بیجا می گیره
موگومش هر چی که مرگت چیه ؟ کوفتی نمگه
عوضش نق مزنه ذکر خدایا می گیره

پیری و معرکه گیری که مگن حال مویه
دره کم کم ای کتاب صفحه پینجاه می گیره

هر که عاشق مشه پنهون مکنه مثل اویه
که سوار شتر و پوشتشه دولا می گیره

کتا کردن دامنا تا بیخ رون، مشتی عماد
دیگه مجنون توی خواب دامن لیلی می گیره


۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه

اشک مهتاب(ترانه ها)


ترانه این شعر را با صدای سیاوش کسرایی از اینجا دانلود ویا بشنوید.
ترانه این شعر را با صدای شجریان از اینجا دانلود ویا بشنوید.

من آن ابرم که می آیم ز دریا
روانم در به در صحرا به صحرا
نشان کشتزار تشنه ای کو
که بارانم که بارانم سراپا

پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمن ها بر اید
به دیدارم بیا چشم انتظارم

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

به شب فانوس بام تار من بود
گل آبی به گندمزار من بود
اگر با دیگران تابیده امروز
همه دانند روزی یار من بود

نسیم خسته خاطر شکوه آمیز
گلی را می شکوفاند دل آویز
گل سردی گل دوری گل غم
گل صد برگ و ناپیدای پاییز

من و تو ساقه یک ریشه هستیم
نهال نازک یک بیشه هستیم
جدایی مان چه بار آورد ؟ بنگر
شکسته از دم یک تیشه هستیم

سحرگاهی ربودندش به نیرنگ
کمند اندازها از دره تنگ
گوزن کوه ها دردره بی جفت
گدازان سینه می ساید به هر سنگ

سمندم ای سمند آتشین بال
طلایی نعل من ابریشمین یال
چنان رفتی بر این دشت غم آلود
که جز گردت نمی بینم به دنبال

تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در برم بی تابه امشب

غروبه راه دور وقت تنگه
زمین و آسمان خونابه رنگه
بیابان مست زنگ کاروانهاست
عزیزانم چه هنگام درنگه

ز داغ لاله ها خونه دل من
گلستون شهیدونه دل من
نداره ره به آبادی رفیقون
بیابون در بیابونه دل من

از این کشور به آن کشور چه دوره
چه دوره خانه دلبر چه دوره
به دیدار عزیزان فرصتت باد
که وقت دیدن دیگر چه دوره

متابان گیسوان درهمت را
بشوی ای رود دلواپس غمت را
تن از خورشید پر کن ورنه این شب
بیالاید همه پیچ و خمت را

گلی جا در کنار جو گرفته
گلی ماوا سر گیسو گرفته
بهار است و مرا زینت دشت گلپوش
گلی باید که با من خو گرفته

سحر می اید و در دل غمینم
غمین تز آدم روی زمینم
اگر گهواره شب وا کند روز
کجا خسبم که در خوابت ببینم

نه ره پیدا نه چشم رهگشایی
نه سوسوی چراغ آشنایی
گریزی بایدم از دام این شب
نه پای ای دل نه اسب بادپایی

چرا با باغ این بیداد رفته ست ؟
بهاری نغمه ها از یاد رفته ست ؟
چرا ای بلبلان مانده خاموش
امید گل شدن بر باد رفته ست ؟

به خاکستر چه آتش ها که خفته است
چه ها دراین لبان نا شکفته است
منم آن ساحل خاموش سنگین
که توفان در گریبانش نهفته است

نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سایبانم بود و گم شد
به زیر آسمان در سایه تو
جهان دردیدگانم بود و گم شد

غم دریا دلان رابا که گویم ؟
کجا غمخوار دریا دل بجویم ؟
دلم دریای خون شد در غم دوست
چگونه دل از این دریا بشویم؟

سبد پر کرده از گل دامن دشت
خوشا صبح بهار و دشت و گلگشت
نسیم عطر گیاه کال در کام
به شهر آمد پیامی داد و بگذشت

نسیمم رهروی بی بازگشتم
غبار آلودگی این سرگذشتم
سراپا یاد رنگ و بوی گلها
دریغا گو غریب کوه و دشتم

تو پاییز پریشم کردی ای گل
پریشان ز پیشم کردی ای گل
به شهر عاشقان تنها شدم من
غریب شهر خویشم کردی ای گل

خوشا پر شور پرواز بهاری
میان گله ابر فراری
به کوهستان طنین قهقهی نیست
دریغا کبک های کوهساری

بهارم می شکوفد در نگاهت
پر از گل گشته جان من به راهت
به بام آرزویم لانه دارند
پرستوهای چشمان سیاهت

شبی ای شعله راهی در تنم کن
زبان سرخ در پیراهنم کن
سراپا گر بزن خاکسترم ساز
در این تاریکی اما روشنم کن

منم چنگی غنوده در غم خویش
به لب خاموش و غوغا در دل ریش
غبار آلود یاد بزم و ساقی
گسسته رشته اما نغمه اندیش

شقایق ها کنار سنگ مردند
بلورین آب ها در ره فسردند
شباهنگام خیل کاکلی ها
از این کوه و کمرها لانه بردند

بهار آمد بهار سبزه بر تن
بهار گل به سر گلبن به دامن
مرا که شبنم اشکی نمانده است
چه سازم گر بیاید خانه من ؟

غباری خیمه بر عالم گرفته
زمین و آسمان ماتم گرفته
چه فصل است این که یخبندان دل هاست
چه شهر است این که خاک غم گرفته ؟

به سان چشمه ساری پاک ماندم
نهان در سنگ و در خاشاک ماندم
هوای آسمان ها در دلم بود
دریغا همنشین خاک ماندم

سحرگاهان که این دشت طلاپوش
سراسر می شود آواز و آغوش
به دامان چمن ای غنچه بنشین
بهارم باش با لبهای خاموش

تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ
جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پسندد
به خورشیدش بماند داغ این ننگ

پرستوهای شادی پر گرفتند
دل از آبادی ما بر گرفتند
به راه شهرهای آفتابی
زمین سرد پشت سر گرفتند

به گردم گل بهارم چشم مستت
ببینم دور گردن هر دو دستت
من آن مرغم که از بامت پریدم
ندانستم که هستم پای بستت

الا کوهی دلت بی درد بادا
تنورت گرم و آبت سرد بادا
اسیر دست نامردان نمانی
سمندت تیز و یارت مرد بادا

دو تا آهو از این صحرا گذشتند
چه بی آوا چه بی پروا گذشتند
از این صحرای بی حاصل دو آهو
کنار هم ولی تنها گذشتند

...ادامه مطلب