
بكشت غمزه آن شوخ بيگناه مرا
فكند سيب ز نخدان او به چاه مرا
غلام هندوي خالش شدم ندانستم
كاسير خويش كند زنگي سياه مرا
دلم بجا و دماغم سليم بود ولي
ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا
هزار بار فتادم به دام ديده و دل
هنوز هيچ نميباشد انتباه مرا
ز مهر او نتوانم كه روي برتابم
ز خاك گور اگر بردمد گياه مرا
به جور او چو بميرم ز نو شوم زنده
اگر به چشم عنايت كند نگاه مرا
عبيد از كرم يار بر مدار اميد
كه لطف شامل او بس اميدگاه مرا
...ادامه مطلب
نمایش پستها با برچسب عبید زاکانی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب عبید زاکانی. نمایش همه پستها
۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه
بكشت غمزه آن شوخ بيگناه مرا
Labels:
ادبیات ایران,
شعر,
شعر قدیم,
عبید زاکانی,
more
۱۳۸۵ مرداد ۱۱, چهارشنبه
موش و گربه
اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
كه در معنای آن حیران بمانی
***
ای خردمند عاقل و دانا
قصه موش و گربه برخوانا
قصه موش و گربه ی منظوم
گوش كن همچو در غلطانا
Labels:
ادبیات ایران,
دانلود,
شعر,
شعر قدیم,
عبید زاکانی
اشتراک در:
پستها (Atom)