صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب همایون شجریان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همایون شجریان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

وطن


وطن، وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می‌شناسی ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه‌چشم کدخدا
ز پشت دود کشت‌های سوخته
درون کومۀ سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده ام
چه غمگنانه سال‌ها
که بال‌ها
زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی
به جنب‌وجوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره‌ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام

بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل‌فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده، هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ‌های آسیا
چو دانه‌های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن
سرود شب‌شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام

...ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

حاصل عمر

ترانه این شعر را با صدای همایون شجریان از اینجا بشنوید

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام
تا به کنار من بودی، بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام
چون به بهار سرکنم ناله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من

کجا رَوَم؟ که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده بَرگشودم به کنجِ تنگنا، من

نه بَسته ام به کس دل، نه بسته کس به من نیز
چو تخته پاره بَر موج، رَها، رَها، رَها، من

زِِ من هَر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک؛
به من هَر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا، من

نه چشمِ دل به سوئی، نه باده در سبوئ
که تر کنم گلوئی به یادِ آشنا، من

زِ بودنم چه اَفزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم در آسمانِ اَبری
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من

همایون شجریان آهنگی از روی این شعر خوانده که میتونید از اینجا گوش کنید.