صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب وحشی بافقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وحشی بافقی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

می توانم بود بی تو

می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست
 امتحان صبر خود کردم شکیبایم هست


حفظ ناموس تو منظور است می‌دانی تو هم
 ورنه سد تقریب خوب از بهر رسواییم هست


سوی تو گویم نخواهد آمد اما می‌شنو
 ایستاده بر در دل سد تقاضاییم هست


نی همین داد تغافل می‌دهد خود رای من
 اندکی هم در مقام رشک فرماییم هست


گر شراب اینست کاندر کاسه‌ی من می‌رود
 پرخماری در پی این باده پیماییم هست


گرچه هیچم ، نیستم همچون رقیبان در به در
 امتیازی از هوسناکان هر جاییم هست


وحشیم من کی مرا وحشت گذارد پیش تو
 گر چه می‌دانم که در بزم تو گنجاییم هست



۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

خيز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را


خيز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
چون قد خود بلند كن پايهء قدر ناز را

عشوه پرست من بيا، مي زده مست و كف زنان
حسن تو پرده گو بدر پردگيان راز را

عرض فروغ چون دهد مشعلهء جمال تو
قصه به كوتهي كشد شمع زبان دراز را

آن مژه كشت عالمي تا به كرشمه نصب شد
واي اگر عمل دهي چشم كرشمه ساز را



نيمكتش تغافلم كار تمام ناشده
نيم نظر اجازه ده نرگس نيم باز را

وعده جلوه چون دهي قدوه اهل صومعه
در ره انتظار تو فوت كند نماز را

وحشيم و جريده رو كعبهء عشق مقصدم
بدرقه اشك و آه من قافلهء نياز را


...ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه

ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن

ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
آنچه او در کار من کردست در کارش مکن
هندوی چشم تو شد می بین خریدارانه اش
اعتمادی لیک بر ترکان خونخوارش مکن
گر چه تو سلطان حسنی , دارد او هم کشوری
شوکت حسنش مبر, بی قدر و مقدارش مکن
انتقام از من کشد, مپسند بر من این ستم
رخصت نظاره اش ده, منع دیدارش مکن
جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماست
هم قفس با خیل مرغان گرفتارش نکن
این چه گستاخیست وحشی تا چه باشد حکم ناز
التماس لطف با او کردن از یارش مکن