۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه
دايه دايه وقت جنگه
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
خون بهاء
تصنیف این شعر را می توانید از اینجا دانلود ویا گوش نمایید
قسم به آتش پنهان به زير خاكستر
قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر
قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق
قسم به شعله كبريت و قسم به خواب حريق
قسم به بال پرتو، به عطر فروردين
قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين
كه خونبهاي تو خون سياه جلاد است
سكوت دامنه در انتظار فرياد است
كه خونبهاي تو اتمام اين زمستان است
طنين نام تو در ذهن هر خيابان است
به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم
که بوی سبزترین فصل سال میآید
۱۳۸۸ دی ۵, شنبه
یادگار خون سرو
دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد
زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقایق گشت ازین خون
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد
ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است
۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه
خداحافظ زیبا روی
فایل صوتی این ترانه را می توانید ازاینجا و ورشن دیگر را می توانید از اینجا دانلود ویا گوش تمایید
ترجمه اینگلیسی در زیر و متن اصلی(ایتالیایی) بدنبال آمده است.
One morning I awakened
Oh Goodbye beautiful, Goodbye beautiful, Goodbye beautiful! Bye! Bye!
One morning I awakened
And I found the invader
Oh partisan carry me away
Oh Goodbye beautiful, Goodbye beautiful, Goodbye beautiful! Bye! Bye!
Oh partisan carry me away
Because I feel death approaching
And if I die as a partisan
(And if I die on the mountain)
Oh Goodbye beautiful, Goodbye beautiful, Goodbye beautiful! Bye! Bye!
And if I die as a partisan
(And if I die on the mountain)
Then you must bury me
Bury me up in the mountain
(And you have to bury me)
Oh Goodbye beautiful, Goodbye beautiful, Goodbye beautiful! Bye! Bye!
Bury me up in the mountain
(And you have to bury me)
Under the shade of a beautiful flower
And the people who shall pass
(And all those who shall pass)
Oh Goodbye beautiful, Goodbye beautiful, Goodbye beautiful! Bye! Bye!
And the people who shall pass
(And all those who shall pass)
Will tell me: "what a beautiful flower"
(And they will say: "what a beautiful flower")
This is the flower of the partisan
(And this is the flower of the partisan)
Oh Goodbye beautiful, Goodbye beautiful, Goodbye beautiful! Bye! Bye!
This is the flower of the partisan
(And this is the flower of the partisan)
Who died for freedom
Italian lyrics
Una mattina mi son svegliato,
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
Una mattina mi son svegliato,
e ho trovato l'invasor.
O partigiano, portami via,
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
O partigiano, portami via,
ché mi sento di morir.
E se io muoio da partigiano,
(E se io muoio sulla montagna)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
E se io muoio da partigiano,
(E se io muoio sulla montagna)
tu mi devi seppellir.
E seppellire lassù in montagna,
(E tu mi devi seppellire)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
E seppellire lassù in montagna,
(E tu mi devi seppellire)
sotto l'ombra di un bel fior.
Tutte le genti che passeranno,
(E tutti quelli che passeranno)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
Tutte le genti che passeranno,
(E tutti quelli che passeranno)
Mi diranno «Che bel fior!»
(E poi diranno «Che bel fior!»)
«È questo il fiore del partigiano»,
(E questo è il fiore del partigiano)
o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
«È questo il fiore del partigiano,
(E questo è il fiore del partigiano)
morto per la libertà!»
(che e' morto per la liberta')
۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه
جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد که سرآيد غم هجران تو يا نه
اي تيره غمت را دل عشاق نشانه
جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
روزي که برفتند حريفان پي هر کار
زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب کردم و او جلوهگه يار
حاجي به ره کعبه و من طالب ديدار
او خانه همي جويد و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو
در ميکده و دير که جانانه تويي تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو
مقصود تويي، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد
يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد
ديوانه منم، من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانين خرد راه تو پويد
ديوانه برون از همه آئين تو جويد
تا غنچهء بشکفتهء اين باغ که بويد
هر کس به بهاني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قُمري به ترانه
بيچاره بهايي که دلش زار غم توست
هر چند که عاصي است ز خيل خدم توست
اميد وي از عاطفت دم به دم توست
تقصير "خيالي" به اميد کرم توست
يعني که گنه را به از اين نيست بهانه
۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
رزم مشترک
تصنیف این شعر را با صدای شجریان از اینجا و با صدای نامجو از اینجا دانلود و یا بشنوید
همراه شو عزیز<<>> همراه شو عزیز
تنها نمان به درد<<>> کین درد مشترک
هرگز جدا جدا<<>> درمان نمی شود
دشوار زندگی<<>> هرگز برای ما
دشوار زندگی<<>> هرگز برای ما
بی رزم مشترک<<>> آسان نمی شود
تنها نمان به درد <<>>همراه شو عزیز
همراه شو<<>> همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد<<>> کین درد مشترک
هرگز جدا جدا <<>>درمان نمی شود
شعر و موسیقی از آقای مشکاتیان
۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه
زبان آتش
تصنیف این شعر با صدای زیبای شجریان را از اینجا دانلود ویا بشنوید.
كه من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهن
من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان كن
ندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-
تو اي با دوستي دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونريزي ست
زبان قهر چنگيزي ست
بيا، بنشين، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدميت راه در قلب تو بگشايد.
برادر! گر كه مي خواني مرا، بنشين برادروار
تفنگت را زمين بگذار
تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو
اين ديو انسان كش برون آيد.
تو از آيين انساني چه مي داني؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا بايد تو بستاني؟
چرا بايد كه با يك لحظه غفلت، اين برادر را
به خاك و خون بغلطاني؟
گرفتم در همه احوال حق گويي و حق جويي
و حق با توست
ولي حق را -برادر جان-
به زور اين زبان نافهم آتشبار
نبايد جست...
اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار
تفنگت را زمين بگذار...
۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه
ای ایران
A video Clip Directed by Saman Moghaddam prepared for Khane Cinema Ceremony 2008 but never played.
Singers: Parviz Parastooei, Shaghayegh Farahani, Roya Nonahali, Jamshid Mashyekhi, Darioush Arjmand, Hamid Jebeli, Baran Kosari, Alireza Khamse, Reza Kianian and ....
۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه
هنر نزدِ ایرانیان است و بس
کامکارها معروف ترین گروهِ موسیقی ایرانی کردی هستند.گروهِ آنها تشکیل شده ازهفت برادر و یک خواهر و یک دختر.
پدر آنها مرحوم حسن کامکار خود که شیفته موسیقی بود ولی نتوانست پیشرفتِ زیادی کند در رابطه با فرزندانِ خویش سختگیریِ فراوان در ضمینۀ یادگیریِ موسیقی می کرد.
به گفتۀ سومین فرزند خانواده پاشنگ کامکار: پدرِ ما موزیسینِ لایقی بودو خیلی سختگیر بود و با ما تا دیر وقت کار میکرد. البته ما نیز می خواستیم که موزیسین شویم.
هوشنگ, برادرِ بزرگتر که سرپرستیِ گروه را به عهده دارد, در ایران و ایتالیا و آمریکا موسیقی تحصیل کرده ودر سالهای گذشته تعدادِ فراوانی آهنگِ فارسی و کردی توسطِ ایشان ساخته شده است.
البته به جرات می توان گفت که نه تنها هوشنگ بلکه هر کدام از برادر خواهرها به تنهایی در ضمینۀ موسیقی استاد هستند. با آرزویِ موفقیتِ روزافزون برای این عزیزان.
متن اقتباس شده از Hessische Rundfunk فرهاد پایار
۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه
عشق تو نمی میره
کلیپ بسیار زیبایی از خانمِ گلشیفته فراهانی
*****
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من, دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
می خواهد عشقت... در دل بمیرد
می خواهم تا دیگر
در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
هر عشقی می میرد
خاموشی می گیرد
عشقِ تو... نمی میرد
باور کن.. بعد از تو
دیگری در قلبم, جایت را نمی گیرد
*****
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه
با تشکر از دوست عزیزی که این ترانه را برای ما فرستادند
هرچه به این ترانه گوش میکنم بیشتر دوست دارم که دوباره گوش کنم.نمی دانم علتش هوای ابری این منطقه هست یا اینکه مدتهاست که گریه نکردم و دوست دارم خجالت نکشم و دلی سیر گریه کنم
این ترانه را میتوانید از اینجا گوش و یا دانلود کنید
خواننده : استاد شجریان /آهنگ ساز : کیهان کلهر
آلبوم : شب سکوت کویر/آهنگ بر اساس موسیقی مقامی خراسان
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهو دادن به شبهاي تار
اي بارون
اي بارون، اي بارون
ماهو دادن به شبهاي تار اي بارون
بر کوه و دشت و هامون ببار اي بارون
ببار اي ابر بهار
ببار اي بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهاي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار
اي بارون
دلم خون شد خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به کام عاشقاي بي مزار
اي بارون
۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریبوار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک میشناسی ام
من از درون قصهها و غصهها برآمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاهچشم کدخدا
ز پشت دود کشتهای سوخته
درون کومۀ سیاه
ز پیش شعلههای کورهها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهرههای بیشمار توده ام
چه غمگنانه سالها
که بالها
زدم به روی بحر بیکنارهات
که در خروش آمدی
به جنبوجوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پارهها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دلفسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده، هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگهای آسیا
چو دانههای سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانهای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچههای قلب باز کن
سرود شبشکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش میرسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه
آخر من از گیسوی تو <<<>>> خود را بیاویزم به دار
تصنیف زیبای این شعر را با صدای سعيد جعفرزاده (هماي گیلانی) به همراه گروه مستان را از اینجا دانلود یا گوش نمایید.
شیرین لبی شیرین تبــــــــــار
مست و می آلود و خمـــــــــار
با عشوه های بی شمـــــــــــار
هم برده از دلها قـــــــــــــــرار
تو یار بی همتا کنــــــــــــــــار
زلفت چو افشان میکنی ما را پریشان میکنی
آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار
یاران هــــوار مردم هـــــــوار
از دست این بی بند و بــــــــار
از کف بدادم اعتبـــــــــــــــــــار
هی میزنم هی میزنم بی اختیار
بر کام بیمارم گـــــــــــــــــــــذار
بر جان این دلخسته بشکسته تار
۱۳۸۷ اسفند ۷, چهارشنبه
شب آفریدی شمع آفریدم
امروز یک فایل صوتی از یکی از دوستان به دستم رسید که حیفم امد که اینجا نذارم در این فایل خواننده دو شعر از عطار و مولانا را زمزمه میکنه بنابه نوشتهء فرستنده خواننده خانم گلشیفته فراهانی می باشد که در این صورت واقعا جای دست مریزاد دارد.
فایل صوتی را می توانید ازاینجا گوش و یا دانلود نمایید.
خدا
جهان را ز يک آب و گل آفريدم
تو ايران و تاتار و زنگ آفريدي
من از خاک ، پولاد ناب آفريدم
تو شمشير و تير و تفنگ آفريدي
تبر آفريدي ، نهال چمن را
قفس ساختي ، طاير نغمه زن را
انسان
تو شب آفريدي ، چراغ آفريدم
سفال آفريدي ، اياغ آفريدم
بيابان و کهسار و راغ آفريدي
خيابان و گلزار و باغ آفريدم
من آنم که از سنگ آيينه سازم
من آنم که از زهر نوشينه سازم
.....
اقبال لاهوری
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که در آییم به بستان من وتو
اختران فلک آیند به نظاره ی ما
رخ خود را بنماییم بدیشان من و تو
من وتو بی من و تو جمع شویم از سر شوق
خوش و فارغ زخرافات پریشان من وتو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شدند
در مقامی که بخندیم بدیشان من و تو
به یکی نقش برین خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
....
مولوی
۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه
درین شبها
این شعر را محمدرضا شفیعی کدکنی، برای ِ مهدی اخوان ثالث سروده است
تصنیف این شعر باصدای شهرام ناظری را از اینجا دانلود و یا گوش کنید.
درین شبها
که گل از برگ و
برگ از باد و
باد از ابر میترسد
درین شبها
که هر آیینه با تصویر بیگانهست
و پنهان میکند هر چشمهای سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که میخوانی.
تویی تنها که میخوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که میفهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را.
بر آن شاخ بلند ای نغمهساز باغ بیبرگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانههای خرد باغ در خواب اند
بمان تا دشتهای روشن آیینهها،
گلهای جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند.
تو غمگینتر سرود حسرت و چاووش این ایام،
تو بارانیترین ابری که میگرید
به باغ مزدک و زرتشت،
تو عصیانیترین خشمی که میجوشد
ز جام و ساغر خیام.
۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه
نفس
ترانه این شعر با صدای حبیب را از اینجا گوش کنید
در این حصار جادویی، روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن
زبرون کسی نیاید چو به یاری تو، اینجا
تو ز خویشتن برون آ، سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه
بگذار و بگذر
تصنیف این شعر با صدای فرشاد جمالی را از اینجا بشنوید
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر
چو شمعی سوختم از اتش عشق
مرا اتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جان سوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
۱۳۸۷ دی ۷, شنبه
حالا چرا
تصنیف این شعر را با صدای دلنشین بنان از اینجا بشنوید ویا دانلود کنید
آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاد ه ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا
۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه
بیهمزبان
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست از دل خونین
لحظههای عمر بیسامان میرود سنگین
اشک خونآلودهام دامان میکند رنگین
به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان
بهار مردمیها دی شد زمان مهربانی طی شد
آه از این دمسردیها، خدایا
نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی که نالهای خرد با آهی
داد از این بیدردیها، خدایا
نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بیهمرازی، خدایا
وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراری از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد، یارا
دل نهم ز بیشکیبی
با فسون خودفریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بیانجامی
وای از این افسونسازی، خدایا
۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه
نــاز لیلـــی
غمش در نهــــانخــانه دل نشینــــد
بنــازی که لیلـــی به محفل نشینــد
بدنبال محمـــل چنان زار گــــر یــم
که از گــریه ام ناقــه در گل نشیند
خلد گر بپا خاری آسان بـــر آ رم
چه سازم بخاری که در دل نشینــد
پی ناقه اش رفتــم اهستــه تـرسم
غبــاری بدامان محمــــل نشینــــد
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که برخاست به مشکل نشیند
عجب نیست که خندد اگر گل بسروی
که درین چمن پای در گـــل نشینـــد
بنازم به بزم محبت کـــه آنجــــــــا
گــدائی با شاهـــی مقابل نشینــــد
طبیب از طلب در دو گیتی میـاســا
کسی چــون میان دو منزل نشینــد