صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی اخوان ثالث. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی اخوان ثالث. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

تا بينيم سرانجام چه خواهد بودن؟

بی‌تو بزم گل و مهتاب چه خواهد بودن؟
عیش گلگشت و می ناب چه خواهد بودن؟

وه كه وصل تو شبی، گرچه خیال است و محال
گر میسر شودم، خواب چه خواهد بودن؟

ای چمان در چمن آزاد، چه دانی به قفس
حالت مرغك بی تاب چه خواهد بودن؟

من كه دیدم گل روی تو، دگر در نظرم
جلوه‌ی شاهد مهتاب چه خواهد بودن؟

تا تویی با من و این ساحل آسوده و عشق
گو جهان را ببرد آب، چه خواهد بودن؟

تو كه در ساحل امنی و امان، كی می دانی
حال افتاده به غرقاب چه خواهد بودن؟

تا سری با سخنی گرم كند گفت امید:
بی‌تو بزم گل و مهتاب چه خواهد بودن
...ادامه مطلب

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

به دیدارم بیا هر شب


به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است .
بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است.
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا ، ای همگناه ، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهیها
و من می مانم و بیداد بی خوابی.
در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که درخوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی
که می ترسم ترا خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهیها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند.
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
...ادامه مطلب

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

آوار عید


بس که همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود
می دهم خود را نوید سال ِ بهتر ، سالهاست
گرچه هر سالم بتر از پار می آید فرود
در دل من خانه گیرد ، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل ، بار می آید فرود
رنگ راحت کو به عمر ، -این تیر پرتاب اجل- ؟
می گریزد سایه ، چون دیوار می آید فرود
شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید ، پرده خمّار می آید فرود
بهر یک شربت شهادت ، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود
وارثم من تخت ِ عیسی را ، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید ، امید !
بس که همپایش غم و ادبار می آید فرود