صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر جهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر جهان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

سفید


من از سرزمینی می ایم
سرا پا عشق
سرزمین مرغکان عاشق
سرزمینی که تنها یک رنگ بر آن حکومت می کند:
"سفید"
رنگ پاکی ها
رنگ خلوص
رنگ بی رنگ بودن
بی ریا بودن
بی غل و غش بودن

کبوتران سرزمین من همه سفیدند
دریاچه های زلال سرزمینم
با رقص قوهای سفید
عشق را به بی رنگی دعوت می کنند
و
نجابت در سفیدی اسبان سرزمینم
خودی نشان می دهد

ترا به این سرزمین دعوتی ست
ترا آغوش به روی تمام سفیدی ها بازست
بیا به سرزمین پاکی ها قدم بگذار
و
بیاموز بی رنگ بودن را
و
فریاد زن :
" من همان بی رنگ بی رنگم"
...ادامه مطلب

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

پوزش

گفته بود پیش از این‌ها: دوستی ماند به گل
دوستان را هر سخن، هركار، بذر افشاندن است
در ضمیر یكدگر
باغ گل رویاندن است
گفته بودم: آب و خورشید و نسیمش مهر هست
باغبانش، رنج تا گل بردمد
گفته بودم گر به بار آید درست
زندگی را چون بهشت
تازه، عطرافشان و گل‌باران كند
گفته بودم، لیك، با من كس نگفت
خاك را از یاد بردی! خاك را
لاجرم یك عمر سوزاندی دریغ
بذرهای آرزویی پاك را
آب و خورشید و نسیم و مهر را
زانچه می‌بایست افزون داشتم
شوربختی بین كه با آن شوق و رنج
در زمین شوره سنبل» كاشتم!

گل؟
چه جای گل، گیاهی برنخاست
در پی صد بار بذرافشانی‌ام
باغ من، اینك بیابان است و بس
وندر آن من مانده با حیرانی‌ام!
پوزشم را می‌پذیری،
بی‌گمان
عشق با این اشك‌ها، بیگانه نیست
دوستی بذری‌ست، اما هر دلی
درخور پروردن این دانه نیست
...ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۴, جمعه

عشق آفتابی

شعر زیر ترجمه آقای دانيل لدينسكي از یکی از غزلیات حافظ می باشد البته اصل شعر در دیوان حافظ پیدا نشد و بعضی اساتید معتقدند که احتمالا شعر برداشت و تفسیر مترجم از چندین شعر حافظ باشد.

منبع:The Gift: Poems by Hafez the‌ Great Sufi Matser by: Daniel Ladinsky

Even after all this time
The sun never says
to the earth,

"You owe Me."

Look what happens
with a love like that,
It lights the Whole Sky

۱۳۸۷ اسفند ۵, دوشنبه

چلیپا

رفتی ولی نگر که چه بر جا گذاشتی
کوهی الم برای دل ما گذاشتی
راهی شدی وگرمی برفت از فضای من
دلرا اسیر سردی و سرما گذاشتی
رفتی شکست سنبله های امید من
پشتارهء امید به صحرا گذاشتی
رفتی گسست سلسله های خیال ها
با آنکه یاد خود تو به رویا گذاشتی
من ماندم و کویر و عطش همرهء سرابFont size
با خاطرات خوش که ز دریا گذاشتی
ای ناشی در طریقت عشق جای شکوه نیست
تقصیر هرچه بود برما گذاشتی
اول تو شعر عشق بخواندی برای من
آنگه به نفس شعر معما گذاشتی
مارا به شهر شعر و غزل های آبدار
خواندی ولی فسوس که، تنها گذاشتی
با واژه های سبز چو باران به فصل مهر
رفتی بروی مهر مهر چلیپا گذاشتی

از شاعر افغانی خانم نجیبه ایوبی


۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه

درین شب‌ها

این شعر را محمدرضا شفیعی کدکنی، برای ِ مهدی اخوان ثالث سروده است

تصنیف این شعر باصدای شهرام ناظری را از اینجا دانلود و یا گوش کنید.


درین شب‌ها

که گل از برگ و

برگ از باد و

باد از ابر می‌ترسد

درین شب‌ها

که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.



تویی تنها که می‌خوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را

تویی تنها که می‌فهمی

زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را.



بر آن شاخ بلند ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خواب اند

بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها،

گل‌های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

ز آواز تو دریابند.



تو غمگین‌تر سرود حسرت و چاووش این ایام،

تو بارانی‌ترین ابری که می‌گرید

به باغ مزدک و زرتشت،

تو عصیانی‌ترین خشمی که می‌جوشد

ز جام و ساغر خیام.

...ادامه مطلب